منو

نبوغ، چیزکی بیشتر از دیگر چیزها

مرداد ۱۴, ۱۳۹۷ - ادبیات, شگفتی ها, هنر
نبوغ، چیزکی بیشتر از دیگر چیزها

نبوغ چیست؟ به راستی خودم هم درست نمی‌دانم. فقط می‌توانم بگویم استعداد و توانایی‌ای خارق‌العاده در یک رشتۀ علم یا هنر یا ورزش است، یا حتی در مدیریت زندگی و مدیریت اقتصاد. هر چه که در آن، انسان‌ها می‌توانند رشد کنند و گاه می‌توانند خیلی رشد کنند. آن‌ها که خیلی رشد می‌کنند، بیش از حدی که برای عموم نخبگان معمول است، نوابغ‌اند. یعنی در واقع نوابغ یک چیزی بالاتر از نخبه هستند. ما بسیار شاعر داریم و این‌ها از نخبگان جامعه به حساب می‌آیند، ولی از این میان بعضی نابغه بوده‌اند.
حالا اولین سؤال این است که ما به راستی چگونه می‌توانیم نابغه باشیم؟ و آیا این در دست ماست؟ حقیقت این است که نخبه بودن هم کاملاً در دست ما نیست. همان هم شرایطی به کار دارد و مقتضیاتی دارد. ولی این قدر می‌توان گفت که بسیاری از شرایط آن اکتسابی است. یعنی شخص با همت، پشتکار و جدیت در یک رشته از علوم و فنون و هنرها، خود را از سطح عموم جامعه بالاتر می‌کشد. حالا از اینجا به بعد است که باید نبوغ شخص، او را از دیگران متمایز بسازد. و این چیزی است که شاید اصلاً‌ وجود نداشته باشد، یا وجود داشته باشد ولی کشف نشده باشد یا کشف هم شود و پرورش نیابد. بدبختی این است که همه چیزها باید دست به دست هم دهند تا یک انسان معمولی به یک نخبه بدل شود و یک نخبه به یک نابغه.
خوب فرض کنیم که ما خودمان را از سطح عموم مردم جامعه بالاتر کشیدیم و به آستانۀ نبوغ رساندیم. حالا باید کاوش کنیم که آن استعداد شگرف و ویژه در ما هست یا نه؟
یک موضوعی که همین اول باید بدانیم این است که ممکن است نبوغ ما اصلاً در آن مسیری که تا حالا خود را به آنجا رسانده‌ایم نباشد. هیتلر یک نقاش خوب بود. در امتحان نقاشی قبول نشد و رفت به سمت سیاست. این آدم تا وقتی نقاش بود یک نخبه بود. ولی نمی‌شد انتظار داشت که او رامبراند و پیکاسو و داوینچی شود. شاید حداکثر یک نقاش متوسط می‌شد. ولی در سیاست و دولتمردی یک نابغه بود، بگذریم از این که این نبوغ او دنیایی را به فنا داد. یعنی ای کاش یک نقاش معمولی می‌داشتیم و یک نابغۀ سیاست نمی‌داشتیم.
بسیاری از نوابغ اول در یک زمینۀ دیگر کار کردند و گاهی موفق بودند و گاهی نبودند. ولی وقتی به خط خودشان افتادند به پدیده‌هایی بدل شدند. چرا خیلی دور برویم؟ محمدحسین محمدی، داستان‌نویس برجسته افغانستان، اول شاعر بود. بسیار هم شعر گفت و تلاش کرد که در آن عرصه موفق باشد و کمابیش هم موفق بود، ولی هیچ وقت نبوغی نشان نداد، تا این که داستان نوشت و در اینجا بود که یک بار چشم‌های همه چهارتا شد که چه داستان‌نویس گردن‌کلفتی!
بله، تا اینجا خلاصۀ کلام این که نبوغ یک چیزکی است بیش از آن برجستگی‌ای که معمولاً نخبگان جامعه دارند. وقتی آن نبوغ همراه باشد، یک اتفاقاتی می‌افتد. ولی به راستی نبوغ در این شرایط کافی است؟ این را باید در یادداشت بعدی بررسی کرد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *