منو

تکاندن خاک رزیدنت ششم

مهر ۱, ۱۳۹۷ - بازی های رایانه ای, دیجیتال
تکاندن خاک رزیدنت ششم

 

نام : رزیدنت اویل ۶ /Resident Evil 6

سازنده : کپکام/Capcom

ناشر :Capcom

سال انتشار :۲۰۱۲

 

اگرچه حدود ۶ یا ۷ سالی است که از انتشار رزیدنت ایول ششم میگذرد ولی هنوز بحث و جنجال پیرامون این بازی به پایان نرسیده است. موضوعی که باعث شد جایگاه کپکام به عنوان سازنده و ناشر زرگ دنیای گیم تحت شعاع ناکامی های اخیر این کمپانی محبوب ژاپنی قرار بگیرد. اما ماجرای این اختلاف نظرها و کشمکش ها در چیست؟ در طول این مقاله به بررسی این موضوع خواهم پرداخت و در آخر نتیجه خواهیم گرفت که سرانجام رزیدنت اویل ششم در چه جایگاهی از این صنعت قرار میگیرد و آیا این عنوان بزرگ به چیزی که شایسته اش بود رسیده یا خیر.

مجموعه رزیدنت اویل یک مجموعه با سابقه و پرطرفدار است که نسخه اول آن به دهه نود میلادی برمیگردد و با هر شماره اش صنعت و هنر گیم را به جلو سوق داده است. همه چیز از وقتی شروع شد شینجی میکامی وارد کپکام شد. تا قبل از ورود میکامی به عنوان یک کارگردان زبده به کپکام این کمپانی عناوین موفقی داشت .بی شک تاریخ ویدیو گیم را میتوان به دوران قبل و بعد میکامی در کپکام تقسیم کرد. سبکی که میکامی به دنبالش بود امروزه “وحشت و بقا ” (surrvvor horror) نامیده میشود که میکامی هم پدر این ژانر نامیده میشود. چیزی که شینجی میکامی با خلق نسخه اول رزیدنت اویل بوجود آورد تا آن زمان بی سابقه بود.

زاویه دوربین ثابت در کنار محیط های از پیش رندر شده و با کیفیت. داستانی ترسناک و دلهره آور. معماهای چالش برانگیز و دقیق. شخصیت های دوست داشتنی وباور پذیر و اکشن استاندارد از جمله ویژگی های کم نظیر آن بودند. موفقیت های رزیدنت اویل علاوه بر اینکه روی دنباله های آن نیز تاثیر گذشتند استاندارد های جدیدی نیز روی بلوغ کلی صنعت گیم گذاشتند. کم کم رزیدنت ایول تبدیل به یک نشان و برند جهانی شد و هنوز که هنوز است رزیدنت اویل با تمام کاستی ها و چالش هایی که با آن رو به روست برگ برنده کپکام نامیده میشود.

 

داستان کلی رزیدنت اویل درباره حمله های بایوتروریستی در جهان است. ویروس هایی که باعث ایجاد موجوداتی مثل زامبی ها میشوند و این پتانسیل بالایی برای تبدیل شدن به یک ژانر ترسناک و وحشت و بقا دارد که کپکام در این امر موفق بوده است. سبکی که طرفداران زیادی را برای خود دست وپا کرد و دنباله های آن نیز همه عالی بودند. با انتشار رزیدنت اویل ۲ بازهم با کارگردانی میکامی موفقیت ها باز هم تکرار شد تا جایی در نسخه چهارم به اوج رسید . نسخه جهارم هنوز هم جز بهترین و تاثیر گذارترین بازی های تاریخ است. با موفقیت روز افزون نسخه های سوم و چهارم سرانجام میکامی و رزیدنت اویل به انتهای خود رسیدند و وظیفه توسعه ادامه رزیدنت اویل به گردن کپکام افتاد و چالش ها و اختلاف نظر ها از همین جا شروع میشود. عده ای از طرفداران معتقدند با جدایی میکامی بازی از ریشه های اصیل خود دور شده و تبدیل به اکشن خالص شده. اتفاقی برای شماره های پنجم وششم و سایر نسخه های فرعی آن افتاد. با این مقدمه طولانی سراغ نقد و بررسی شماره ششم رزیدنت اویل می رویم که بحث برانگیز ترین . جنجالی ترین و بزرگترین عنوان نه تنها رزیدنت اویل بلکه کل عناوین کپکام است.

 

هم نشین بزرگان

اولین نکته ای که با تجربه دقایق نخستین رزیدنت ششم دستگیرتان میشود تلاش مضاعف کپکام و شخص هیروشی کوبایاشی کارگردان و تیم ۶۰۰ نفره اش برای قرار گرفتن این عنوان در منار عناوین پرخرج و به اصطلاح “بلک باستر”هست. البته این به آن معنا نیست که شماره های قبلی ساده و سطحی بودند. اما در این نسخه همه چیز به طور حیرت انگیزی وسواسانه و سخاوت مندانه طراحی شده است. از همان دقایق ابتدایی بازی تا انتها متوجه بزرگی و عظمت این پروژه بزرگ خواهید شد. این عظمت خودش را در بخش های مختلف بازی به خوبی نشان می دهد و بر خلاف نسخه پنجم به هیچ عنوان از ریشه هایش دور نیست. با توجه به این که شماره پنجم در کنار شماره ششم از لحاظ فروش رکورد دار است اما بسیاری از گیمر ها و طرفداران از اکشن ناقص و فضای روشن بازی که هیچ سنخیتی با عناوین قبلی نداشت ناراضی بودند. نکته مثبت اول بازی هم از همین جا شکل می گیرد که آن عنصر تاریکی است. بازی در تمام محیط ها و سکانس ها سعی میکند تاریکی و اتمسفر مرده و وحشت زا را به مخاطب القا کند. نکته بعدی هم کیفیت بافت ها و آبجکت ها و فیلتر های رنگی موجود در محیط است. کیفیت بافت ها و تکسچر ها در یک کلام در محیط عالی و در کاراکتر ها و دشمنان بازی شاهکار است. این شاهکار بودن در طراحی کاراکترها و Npc ها هم به چشم میخورد و میتوان گفت که انیمشن های رزیدنت اویل ششم جز بهترین های نسل است و کاملا بوی جاپنی بودن! می دهد. کافی است زاویه دوربین را در بازی به سرعت و ناگهانی تغییردهید تا جزییات فراوان لباس ها و حرکات و عکس العمل کاراکتر ها را مشاهده کنید. این جزییات در لبه های اشیا مانند موها و یقه لباس ها و …به اوج خود میرسند و گویا سازندگان برای طراحی هر کدام شان آبجکتی جداگانه تعریف کرده اند. اوج این وسواس در طراحی را در کاراکترهای لیان اس کندی. شری بیرکین و ایدا وانگ میشود دید. سه کاراکتری که به اصطلاح از لوکالیزه بودنشان دور شدند و بیشتر ظاهر مدرن و غربی شان به چشم میخورد. نکته دیگر در طراحی و گرافیک بازی افکتهای گوناگون مانند آتش و انفجار و … است. نسل جدید موتور Mt framwork که متعلق به کپکام است از یک سو در بارگزاری محیط های وسیع و از طرفی در خروجی گرفتن افکت های گونگون کاملا موفق و باشکوه عمل میکند. این را وقتی متوجه میشوید که در محیطی تاریک شاهد انفجار باشید تا شاهد یک نورپردازی دقیق و دلربا کننده بازی باشید.حرف از نورپردازی شد وباید گفت که اوج این نورپردازی را در مراحل ابتدایی لیان در زیر شبکه های زیرزمینی مترو خواهید دید. با وجود  این که مدل سازی و افکت های بازی حرف ندارند اما نمیتوان گفت رزیدنت ششم در گرافیک حرف اول را میزند. بافت های بی کیفیت در بعضی از نقاط بازی خیلی توی ذوق میزند و بیشتر این بافت های بی کیفیت توی راهروها و تاریک و به خصوص در کف زمین و دیوارها بیشتر به چشم می آیند. نکته منفی دیگر گرافیک بازی که با تمام عناصر بازی مشترک است وجود ابجکت ها و بافت های تکراری است. مثلا مراحلی از بازی که در چین رخ می دهند خیلی شاهد بافت های تکراری مانند خانه ها و راهروهای تنگ و پشت بام ها هستیم که در نگاه اول ایراد به طراحی برمیگردد و در گرافیک بازی نمود پیدا میکند. اما به محض اینکه در گیم پلی و طراحی شاهد یک اتفاق نو و جدید هستیم ناگاه گرافیک هم می درخشد.  سکانس های بزرگ و پرخرج و استفاده از Drave Distance فوق العاده هم نکاتی هستند که گرافیک بازی را چند لول بالا میبرند.

 

افکت آتش

 

استفاده از فیلتر رنگ گرم

 

نور پردازی بی نظیر

 

 

بازگشتی سخاوتمندانه

 

یکی دیگر از نکات مثبت بازی نحوه روایت و ستینگ داستانی بزرگ آن است. داستان بازی ادامه ای بر شماره های پیشین است و در این نسخه و پایان خود نزدیک تر شده و شکلی هدفمندانه تر به خود میگیرد. تمام شخصیت های اصلی این مجوعه از جمله کریس ردفیلد. لیان اس کندی. ایدا ونگ. شری بیرکین در این بازی حضوری پررنگ در داستان و گیم پلی دارند و کپکام از شخصیت های جدیدی چون هلنا هارپر و جیک مولر که فرزند خلف آلبرت وسکر است رونمایی کرده است. نکته ای که باعث می شود داستان و روایت رزیدنت ششم را نادر و با شکوه بخوانیم روایت یک قصه واحد از زاویه دید چند نفر است که در کم تر عنوانی می شود نظیرش را پیدا کرد. ویژگی ای که بازی را از یکوانختی و تکرار نجات میدهد و تنوع زیادی چه در گیم پلی و چه در داستان ایجاد میکند. فرصتی برای شخصی سازی در بازیکن ایجاد میکند و تایم گیم پلی بازی و حجم محیط هارا بالا میبرد. این نحوه روایت اگر چه دارای باگ ها و اشکالات ریز و درشت است اما کاملا جواب میدهد و میتوان گفت عامل اصلی موفقیت بازی همین است که تاثیر خودرا روی تمام بخش های بازی گذاشته است. داستان از جایی شروع میشود رئیس جمهور آمریکا قصد دارد طی سخنرانی ای که در سالن یکی از دانشگاهها دارد  عاملان اصلی حمله های بایوتروریستی امریکا را فاش کند. لیان و هلنا هارپر که مشاور رئیس جمهور است به محل اعزام میشوند اما کار از کار گذشته و رئیس جمهور خود قربانی این حملات میشود. سپس لیان و هلنا از محل مگریزند و به اصرار هلنا به کلیسا میروند تا هلنا به جرم اش اعتراف کند و ….

روایت داستان در قسمت لیان و هلنا عالی .نفس گیر و کوبنده شروع میشود و دارای پیچش های زیادی است. یکی از این پیچش ها و شوک های داستانی درباره رابطه هلنا با “سیمونز ” آنتاگونیست و شخصیت منفی بازی است. ولی این روایت عالی چه در داستان و چه در گیم پلی تا انتها پیش نمیرود و افت میکند. حتی تا جایی که در چند مرحله اصلا روایت و داستانی شکل نمیگیرد و فقط شامل گیم پلی است. سازندگان سعی کردند تا با ایجاد مینی داستان هایی مانند ماجرای از دست دادن خواهر النا به داستان شاخ و برگ بدهند ولی این سکانس ها ریاد جالب از آب درنیامده و بیشتر شبیه فیلم های بالیوودی ! از اب درامده.

اما وقتی روایت شخصیت های را کنار هم میچیند داستان بازهم اوج میگیرد مانند رابطه هایی که میان لیان و ایدا و کریس شکل میگیرد. پایان بندی قسمت لیان هم درکنار این که قابل حدس زدم است خوب است  و در سکانس پایانی هم شامل یک سورپریز جالب است.

خط دیگر داستان بازی در چین رخ میدهد .جایی که حملات بایوتروریستی به اوج رسیده و تیم دلتا به رهبری کریس ردفیلد به انجا اعزام میشوند تا این حملات را سرکوب کنند.اما پیچش ها و غافل گیری هایی نیز رخ میدهد که باعث میشود روایت ریتم خوب خودرا حفظ کند. چفت و بست های سناریوی کریس کاملا حساب شده و دقیق هستند و در نهایت یک داستان واحد و احساسی را در کنار داستان اصلی می سازند. یکی از ارکان و دلایل روایت خوب در سناریوی کریس شخصیت پردازی بی نقص ان است. کریس یک رهبر مسئولیت پذیر است و به هیچ وجه نمیخواهد هیچ کدام از یاران خود را از دست بدهد. رابطه ای که با پیرز همراه کریس شکل میگیرد در نهایت به خوبی ادامه میابد و یک پایان بندی احساسی را خلق میکند. یکی دیگر از پیچش های داستانی کریس رویارویی و مواجه هایش با ایدا ونگ است که لحظات جذابی را خلق میکند.

خط دیگر داستانی بازی در اروپای شرقی رخ میدهد و یک قهرمان با صفا به نام جیک مولر دارد که فرزند البرت مسکر فقید است. خونی که در رگ های جیک جریان دارد در برابر هر ویروسی مقاوم است و همین انگیزه ای میشود تا جیک خون خودرا در ازای پول بفروشد. شری بیرکین مامور مخفی ای که فرزند ویلیام بیریکن است از اشوب راکون سیتی جان سالم به در برده  وقصد دارد با همراهی کردن  جیک دنیا را نجات دهد. سناریوی جیک و شری از لحاظ بهترین در بازی است و شامل پیچش ها و مینی داستان هایی میشود که کاملا خلاقانه هستند و دست کارگردان را برای ایجاد موقعیت های کم نظیرباز میگذارند.

با اتمام تمام این سناریو ها سرانجام میتوانید سناریوی ایدا ونگ را تجربه کنید. سناریوی ایدا تمام گرهها و پیچش های داستانی را باز میکند و از انجایی که ایدا در طول بازی تنهاست لحظات کلاسیک و جذابی را خلق میکند که میشود گفت یک رزیدنت اویل واقعی ست.

اما این یکپارچه بودن وروایت از دید چند نفر جذابیت های فراوانی را به بازی بخشیده و فرصتی را بوجود اورده تا نویسندگان بازی با خیال راحت مکانیک ها و مینی داستان هایشان را اجرا کنند بی انکه دچار یکنواختی شوند. از طرفی این نوع روایت تنها راهی بود که میشد این همه کاراکتر رادر بازی جای داد و برای هر کدام یک داستان و پیش زمینه خاص تعریف کرد جوری که روایت کلی بازی و هدف مشترک انها اسیب نبیند و کپکام بابت این جسارت در انتخاب روایت داستان لایق تشویق است.

 

 

همه مکانیک های زیبای من

مهم ترین بخش هر بازی گیم پلی آن است و رزیدنت ششم هم در این زمینه سنگ تمام گذاشته است. نخستین ویژگی گیم پلی متحول شده بازی زاویه دوربین بازی است که به جای روی شانه پشت کاراکتر قرار دارد. این زاویه دوربین علاوه بر اینکه میدان دید بهتری برای خودنمایی کاراکترها میدهد به دلیل کاهش میدان دید گیمر حس ترس و تعلیق را بیشتر میکند. هر بازی ۷ کارکتر قابل بازی دارد که هر کدام ویژگی های خاص خودشان را در گیم پلی دارند. ریتم و ضرب اهنگ اکشن بازی به شدت بالاست و گیمررا مدام به ادامه بازی تشویق میکند. در واقع رزیدنت ششم یکی از خوش ساخت ترین اکشن های سوم شخص چند سال اخیر است و سازندگان از هیچ مکانیکی برای ساختن یک شوتر سوم شخص جذاب دریغ نکرده اند. حالا میتوانید در حال راه رفتن . دویدن و حتی خوابیدن هم شلیک کنید و این یعنی اوج بلوغ در گیم پلی سوم شخص که هیچ وقت بازی پای شمارا نمیبندد. در مواقعی که مورد حمله ی دشمنان و زامبی ها قرار میگیرید میتوانید با زدن به موقع کلید ها به سرعت جاخالی داده یا ضد حمله ها و تمام کننده ها ی جذابی را انجام دهید. یکی از نکاتی که در این شماره پیشرفت کرده مبارزات تن به تن است. کاراکترهای بازی میتوانند با مشت و لگد و حرکات کشتی کج!! دشمنان و زامبی ها را از پای دراورند. تنوع اسلحه ها هم عالی است و شامل هندگان. ماشین گان و شاتگانهای متنوعی میشود. استفاده از سلاح های سرد مثل چاقو هم با توجه به میلی اتک هایی که برایش در نظر گرفته شده بسیار کارامد است. درخت ارتقای مهارت ها هم در بازی وجود دارد که با کشتن دشمنان اسکیل پوینت بدست می اورید که نوعی واحد پول است که میتوانید مهارت های خودرا ارتقا دهید. این ارتقا بندی شامل سلاحهای بازی هم میشود.

صحنه های کلید زنی یا QTE هم از ابتدا تا انتها نقش بسزایی درگیم پلی دارند و گاهی اوقات حتی بیشتر از گیم پلی داری جذابیت هستند ودر جای درستی چیده شدند. طراحی دشمنان بازی هم انصافا سنگ تمام است و به قدری متنوع و گسترده است که همیشه چالشی برای تان دارد. زامبی ها اولین کلاس بازی هستند که در سناریو ی لیان با انها روبرو میشوید که به نوعی یادگار دوران کلاسیک رزیدنت اویل هستند. جاوو ها کلاس دیگری از دشمنان هستند که قابلیت حمل سلاح سرد و گرم را دارند بعد از کشته شدن به موجود دیگری تبدیل میشوند و مبارززات را وارد فاز جدیدی میکنند.

باس فایت ها یا غول اخر ها که همواره رزیدنت اویل تامید زیادی رویش داشته در رزیدنت ششم با افت و خیزی نسبی در جریان است. در سناریوی جیک Ustank که به شدت یاداور نمسیس در رزیدنت ۳ است جز نکات مثبت بازیست یا قسمت مبارزه با مار نامریی در سناریوی کریس فوققالعاده نفس گیر خلق شده. اما این طراحی باس فایت خوب در سناریوی لیان دیده نمیشود و شاهد بدترین و خسته کننده ترین باس فایت های این نسل هستیم. “سیمونز ” که باس فایت پایانی سناریوی لیان است به تنهایی سناریوی لیان را با ان طراحی بد اش زیر سوال میبرد. سایر دشمنان کلاسیک سری مثل دشمنان اره برقی به دست در نسخه ششم هم تکرار شدند.

 

پیرمرد و دریا

 

در نهایت میرسیم به سوال اول.ایا رزیدنت ششم عنوانی موفق است؟ ایا لایق نمرات ضعیفی که بازی را زیر سوال برده است هست یاخیر؟ مخالفان رزیدنت ششم این عنوان را برابر با جدا شدن از ریشه هایش خواندند که ایراد اصلی بازی هم همین است. درست است. رزیدنت های کلاسیک یه شدت ترسناک.معمایی و جذاب بودند ولی ایا ترس مطلق دلیل موفقیت های رزیدنت اویل بود؟ جواب تمام این سوال ها یک “نه ” بزرگ است. معما اکشن و ترس سه رکن اساسی رزیدنت هستند. نکته دیگر این که عناوین ترسناک فروش کمی دارند .این جای تعجب ندارد چون ذائقه گیمر امروز فرق دارد. دیگر کسی با دیدن زامبی ها نمیترسد و طبیعی ست که کپکامی که میلیون ها دلار برای بازی اش خرج میکند بخواهد درامدزایی داشته باشد. به هر حال شرکت های بازی سازی برای بقا باید طبق سلیقه روز حرکت کنند و سلیقه امروز گیمرها یک اکشن بکش بر. جلوی قصه تعزیف کن است. واین موضوع بیشتر به ذایقه گیمرها برمیگردد. نکته دیگر این است که مخالفان این بازی که عدم وجود ترس در بازی را دلیل شکست ان میدانند باید توجه داشته باشند که ترس رزیدنت های کلاسیک و قدیمی به خاطر محدودیت سخت افزارها و تکنولوژی های آن دوره و سن پایین ترشان هم بوده که حس نوستالژی به بازیکن میدهد و باعث میشود عناوین جدید خوب جلوه نکنند. کما اینکه مخاطبان نوجوان امروزی با تجربه رزیدنت ششم ترس را تجربه کردند. اما صددرصد بازی هم بی اشکال نیست. اشکال بزرگ رزیدنت ششم در استیوی ۶۰۰ نفره کپکام این است که میخواستند تمام جیزهایی که خوبان دارند را یکجا داشته باشند .تمام مکانیک ها.بافت ها. جلوهها و … اینجاست که گاهی راه را گم میکنند و مرز بین تخیل باور پذیر و باور ناپذیر را گم میکنند برای همین در بعضی از سکانسها و قسمت ها احساس میکنیم داریم فیلم هندی ! میبینیم. اما در نهایت اگر منتظرید تا من هم مانند سایر منتقدان بزرگ مانند گیم اسپات نمره مردودی را به این بازی صادر کنم سخت در اشتباهید و فکر میکنم که همه از رزیدنت ششم لذت بردند ..همه…

 

گرافیک : ۸٫۵

گیم پلی : ۹

داستان : ۸

موسیقی و صدا: ۱۰

امتباز : Yes

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *