علم مطلوب چیست؟ -قسمت دوم

قسمت دوم

چه معیار هایی برای پذیرش نظریه های علمی وجوددارد؟

۴-نوترینو وارد می شود

“نیلزبور” فیزیکدان دانمارکی آماده بود تا قانون پایستگی انرژی را کنار بگذارد، اما پائولی نمی توانست بپذیرد که عمر این قانون به سر امده است. این جا بود که پائولی ذره ی شبح وارش را معرفی کرد. او نوشت :<<برای نجات تئوری انرژی سراغ علاج مذبوحانه ای رفته ام.>>
این ذره ی جدید می توانست محو شدن آن مقدار انرژی را توضیح بدهد، اما جرم و بار الکتریکی آن تقریبا صفر بود. آن زمان آشکار کنندگان ذرات قادر به تشخیص ذرات بدون بار الکتریکی نبودند و راه حل پیشنهادی آقای پائولی مشاهده ناپذیر بود.
جامعه ی علمی به جای موافقت با بور و پذیرفتن ابطال قانون پایستگی انرژی ، ذره ی پیشنهادی پائولی را در آغوش کشید، چند سال بعد که “انریکو فرمی” فیزیکدان ایتالیایی این نظریه را بهبود داد، این ذره به نام <<نوترینو>> (Neutrino،ذره یکوچک خنثی) معروف شد.
سرانجام در سال ۱۹۵۶ و به کمک فناوری جدیدی که ربع قرن پیش بینی ناپذیر بود ، نوترینوها مشاهده شدند. ذره ی شبح وار پائولی واقعیت داشت، تحقیقات بعدی نشان داد هر ثانیه تریلیون ها نوترینوی گسیل شده از خورشید از درون بدن ما عبور میکند، بدون اینکه با ذرات سازنده ی بدنمان هیچ گونه واکنشی داشته باشد. پس متوسل شدن به امور مشاهده ناپذیر برای جلوگیری از ابطال یک نظریه گاهی میتواند حرکت علمی صحیحی باشد. بی گمان پائولی هم باور نداشت که ذره اش هرگز مشاهده نخواهد شد.
پس ابطال پذیری نمی تواند معیار سنجش تمام و کمال برای یک نظریه ی خوب باشد. اکنون ببینیم برای مشاهده پذیری چه میتوان گفت.
بی گمان مشاهده نقشی حیاتی برای علم دارد، اما این موضوع به این معنا نیست که نظریه های علمی باید به امور مشاهده پذیر محدود شوند،
اول این که مرز بین مشاهده پذیر و مشاهده ناپذیر مبهم است، چیزی که در مقطعی مشاهده ناپذیر است میتواند بعدا مشاهده پذیر شود که نوترینو نمونه ای از این حالت است. گاهی یک نظریه که چیزی مشاهده ناپذیر را فرض می گیرد ، درست از کار در می اید و خیلی پیش از ان که کسی آزمایشی برای مشاهده ی این امور مشاهده ناپذیر طراحی کند، این نظریه پذیرفته میشود.

۵- نظریه ی وجود اتم

بحث فیزیکدان ها در نیمه ی دوم قرن هجدهم بر سر اتم را بیاد بیاورید ، برخی فیزیکدانان معتقد بودند اتم وجود دارد، و گروهی دیگر عمیقا به وجود آن شک داشتند.
فیزیکدانانی مانند <<لودویک بولتزمن>> در اتریش ، <<جیمز کلارک ماکسول>> در انگلستان، و <<رودولف کلاوزیوس<< در آلمان ، از شواهد فیزیکی و شیمیایی قانع شده بودند که نطریه ی اتمی درست است. دیگرانی مانند << ارنست ماخ>> اتریشی توجهی به این موضوع نشان نمی دادند.
از نظر ماخ اتم فرضیه ای به کل نالازم بود. چون به هر حال چیزی که مشاهده ناپذیر بود نمی توانست به عنوان بخشی از یک نظریه ی علمی مناسب پذیرفته شود، در حقبقت چنین چیز هایی را نمی شد حتی واقعی قلمداد کرد.
در نگاه ماخ ، نمونه ی ازلی نظریه ی علمی خوب نظریه ی ترمودینامیک بود، این نظریه از مجموعه ای از قوانین تجربه ای تشکیل شده بود که مستقیما به کمیت های مشاهده پذیری مانند دما، فشار و حجم مربوط بودند. این نظریه به هیچ چیز مشاهده ناپذیری تکیه نداشت. اما بولتسمان، ماکسول و کلاوزیوس ، به سختی در تلاش بودند تا نشان دهند ترمودینامیک محبوب ماخ ، فاصله ی زیادی تا کامل بودن دارد.
در خلال قرن نوزدهم میلادی ، آن ها و دیگرانی مانند <<جوسایا ویلارد گیبس>> دانشمند آمریکایی نشان دادند کل نظریه ی ترمودنامیک را می توان از فرضیه ی اتم بیرون کشید و نمام چیز هایی که در زندگی روزمره با آنها سروکار داریم، ازتعداد بسیار زیادی اتم ساخته شده است.
با اینکه تخمین رفتار هر کدام از اتم ها عملا ناممکن بود، اما رفتار توده ای انها از الگوهای منظم پیروی می کرد و از آنجایی که اشیای اطرافمان از تعداد بسیار زیادی اتم تشکیل شده است (مقدار کمی از هوابه اندازه نوک انگشتمان از بیش از ۱۰۰ میلیارد اتم تشکیل شده) ، شکسته شدن این الگوها هرگز رویت پذیر نیست.

منبع : دانستنیها

احسان توسلی

گیم همیشه برای من دریچه ای رو به دنیاهای فانتزی بوده.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اجرا شده توسط: همیار وردپرس