عناصر مهم بازی های ویدیویی، قسمت سوم: انواع گیم پلی

در دو قسمت گذشته تعریف جامعی از گیم پلی و معرفی انواع آن داشتیم و دو سبک اکشن و تیراندازی(shooter) را معرفی کردیم، بعد وقفه ای نسبتا طولانی! در این قسمت قصد دارم ژانر نقش آفرینی را معرفی کنم. با ما همراه باشید..

نقش آفرینی

نقش آفرینی(role playing game) یکی از سبک های پرطرفدار و دارای ریشه است، اگر بخواهیم دقیق تر این ژانر را ریشه یابی کنیم به بازی های روی تخته ای و نوشتاری قدیمی مثل سیاه چاله ها و دنیاهای فانتزی می رسیم. عناوین زیادی در بلوغ این ژانر نقش داشته اند و یکی از آنها سری بازی های دروازه ی بالدور از بایوور است. استدیوی بایوور ید طولایی در ساخت بازی های نقش افرینی دارد و جز پرچمداران این ژانر است. در نقش آفرینی عنصر داستان از اهمیت بالایی برخوردار است و میشود گفت اصلی ترین رکن را در کنار قوانین نقش آفرینی بازی دارد. این ژانر به گونه ای ست که گیمر در بطن اصلی تمام اتفاقات و حوادث بازی قرار میگیرد و انتخاب ها و تصمیمات گیمر در قالب شخصیت بازی به داستان جهت می دهد. این نکته را باید بگویم که امروزه استدیوهای پرچمدار این سبک سعی دارند با ایجاد تحول و تغییر ریزه کاری ها و قوانین نقش آفرینی تعریف جدید و نوینی در این سبک ایجاد کنند،
اما فارق از تفاوت هایی که میان زیر سبک های این ژانر وجود دارد میتوان گفت بازی های نقش آفرینی در چند چیز مشترک اند:

اول :
شخصیت های بازی توسط بازیکن ارتقا داده می شوند، برخلاف ژانرهای اکشن و تیراندازی و یا مبارزه ای، قوس پیشرفت مهارت های کاراکتر کاملا توسط گیمر و درخت مهارتی بازی است، یعنی گیمر باید با توجه به کلاسی که انتخاب میکند با انجام دادن ماموریت ها و کسب امتیاز تجربه(xp)، مهارت های خود در کلاس مزبور را ارتقا بخشد، پس وجود درخت مهارت از ملزومات این ژانر است.

دوم :

انتخاب کلاس بازی از دیگر عناصر این ژانر است، طبق قوانین نقش آفرینی کلاسیک شما باید ازبین کلاس های جادوگر، جنگجو، شوالیه و … یکی را انتخاب کنید و درخت مهارت بازی کاملا طبق کلاس شما پیش می رود. به عنوان مثال ذرخت مهارت شوالیه با جادوگر کاملا متفاوت است.

سوم

داستان چند لایه و غیر خطی از دیگر عناصر این ژانر است، معمولا داستان در فضایی فانتزی رخ می دهد، اما دلیل این امر می تواند وجود ماموریت های فرعی فراوان باشد. ماموریت های فرعی در نقش آفرینی انگیزه ای متفاوت تر با سبک هایی چون ماجراجویی دارد، داستان در نقش آفرینی علاوه بر جذب مخاطب و بیان پتانسیل های بازی نقش مهمی در شخصیت پردازی و تکمیل قوس شخصیتی و مهارتی کاراکتر دارد و باید به گونه ای باشد که دست گیمر برای دخل و تصرف در آن (طبق طراحی نویسنده های بازی) کاملا باز باشد.
چند لایه بودن داستان سبب می شود بازی علاوه بر طولانی بودن تمام پتانسیل های هنری بازی نیز به موقع خود را نشان دهند.پتانسیل هایی چون شخصیت پردازی، دنیا و جهان بازی ، منطق فلسفی نهفته در بازی و …



انتخاب کلاس در بازی دارک سولز و انتخاب دیالوگ در اثر جرمی

انواع نقش آفرینی
نقش آفرینی ها به دو دسته ی بزرگ نقش آفرینی غریی(crpg) و نقش آفرینی ژاپنی(jrpg) تقسیم می شوند..تاریخچه تکامل این دو سبک کاملا متفاوت هستند. نقش آفرینی غربی بیشتر مبتنی به اصول نقش آفرینی کلاسیک است که پیش تر گفتیم..به عنوان مثال در بازی دارک سولز شما ابتدا کلاس خود را انتخاب کرده و سپس وارد بازی می شوید، سیاه چاله ها و دانجئون ها نقش بسیار مهمی دارند و بیشتر بازی در انجا رخ می دهد. دنیای بازی نیز مبتنی به جهانی فانتزی متکی به خیر و شر است و طبق معمول کاراکتر اصلی خیر است که باید طبق اصول قهرمان پروری غربی! دنیا را از شرارت نجات دهد. گیم پلی بازی هم به صورت استراتژی یا سوم شخص یا اول شخص میباشد و اکشن آن همزمان است.
در نقش آفرینی ژاپنی اوضاع کمی متفاوت است. شخصیت پردازی و پرداخت داستان از اهمیت بالاتری برخوردار است . شیوه گیم پلی و مبارزات هم معمولا در نقش آفرنی سنتی ژاپنی به صورت نوبتی است. انتخاب کلاس در اول بازی هم جز ملزومات نیست. به عنوان مثال سری فایتال فانتزی را درز نظ بگیرید. این سری داستان احساسی و به شدت قدرتمندی دارد و بر خلاف نقش آفرینی غربی انتخاب کلاس از میان جادوگر و شوالیه و جنگجو بی معنی است و کاراکتر بازی طبق پریلوگی که نویسندگان بازی در ابتدا داده اند پیشرفت میکند.


نقش آفرینی، تغییرات و چالش ها

هر آنچه درباره این ژانر گفتم جز اصول یک بازی نقش آفرینی بود اما دلیل نمی شود بازی ای که این اصول را نداشته باشد یا به گونه ای دیگر داشته باشد نقش افرینی نباشد، امروزه استدیوهای بسیاری سعی می کنند تعریف جدیدی از این ژانر داشته باشند و تارو پود این ژانر را از نو ببافند. به عنوان مثال استدیوی cd project red با خلق دنیای ویچر سعی کرد داستان گسترده و تاثیر انتخاب گیمر در نتیجه داستان را به عنوان اصل مهم یک بازی نقش آفرینی معرفی کند. طوری که در ویچر انتخاب کلاس وجود ندارد و قهرمان داستان یعنی گرالت، یک کاراکتر از پیش تعریف شده است و در این دیدگاه مخاطب می تواند از بودن در کنار کاراکتر و نه به جای کاراکتر لذت ببرد. این نگاه نو به نقش آفرینی یک نگاه ارزشمند و نوین بود و ویچر ۳ توانست بهترین بازی سال شود. اما برای استدیویی مانند بتسدا غرق شدن در دنیای بازی و گیم پلی تعریف جدید نقش آفرینی است. بازی های بتسدا و شخص تادهاوارد به گونه اس هستند که گیمر را در دنیای بازی غرق میکنند تا مخاطب خودش را جزیی از دنیای بازی حس کند. برای بتسدا پیچیدگی و عمق داستان ممکن است درجه اهمیت کم تری داشته باشد. در بازی دیگری چ.ن دارک سولز گیم پلی و آیتم های بازی و نح.ه به کارگیری آنها اهمیت بیشتری دارد و …
انچه حائز اهمیت است ژانر نقش آفرینی با باز گذاشتن دست گیمر در سرنوشت داستان، غرق کردن گیمر در جهان بازی، بیان و روایت داستان پیچیده و غیرخطی، سوق دادن گیمر به ارتقای مهارت ها و …آمده تا تجربه ای ناب و متفاوتی را دئر دنیای گیم رقم بزند. شخصا ژانر نقش آفرینی از ابتدا ژانر مورد علاقه من بود و نسبت به آینده آن بسیار خوش بین هستم. به عنوان خاتمه کلام می توانم بگویم با وجود این ژانر و عناوین درخشانی چون ویچر، فال اوت، دارک سولز، مس افکت، الدر اسکرولز و … می توانید به گیمر بودن خود افتخار کنید.

نویسنده : احسان توسلی

احسان توسلی

گیم همیشه برای من دریچه ای رو به دنیاهای فانتزی بوده.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *