خاکستری در باد ، بررسی فصل پایانی سریال بازی تاج و تخت

وقتی همه چیز به پایان میرسد

فکر می کنم لازم نباشد برای این که بخواهم وارد بررسی این سریال پرطرفدار شبکه HBO ، مقدمه چینی کنم. اگر از طرفداران ژانر فانتزی در سینما و ادبیات باشید نغمه آتش و یخ و به دنبالش سریال اقتباسی اش بازی تاج و تخت (game of thrones) ، میتواند مدینه ی فاضله در این ژانر باشد. سریالی که بر روی یک رابطه ی علت و معلولی قوی و نوسندگی بسیار محکم استوار است اما اخیرا با انتشار فصل هشتم و پایانی اش در خلق همان چیزهایی که در داشتنش معروف بود شکست می خورد ، تا جایی که میلیون طرفدار معترض برای بازآفرینی آن امضا جمع کنند. همین موضوع خود گواه اهمیت این مسئله و جایگاه این سریال در دنیای سینما دارد. با این مقدمه کوتاه به بررسی این فصل می پردازیم.

اولین باری که جرقه ها و نشانه های شکست خودش را نشان دادند به سال های قبل برمیگردد، وقتی تهیه کنندگان و سازندگان سریال اعلام کردند که فصل هشتم و پایانی این سریال به جای ده قسمت معمول شش قسمت خواهد داشت. این ینی کاهش ۳۰ یا ۴۰ درصد حجم زمانی که خود باعث می شود تمرکز سازنده از روی سیلی از جزییات محو شود ، آن هم سریالی که در فصول قبلی اش توجه زیادی به جزییات داشته است. ولی آن زمان چه کسی باورش میشد که واقعا چنین سرنوشتی در انتظار مجموعه ای باشد که میانگین امتیازاتش ۹٫۵ بود. چیزی که من فکر میکنم به نظر سازندگان ضریب سرعت و روند پیشبرد پروژه را از دست داده اند و نمی دانیم چه دلیلی باعث این کار شده! آیا سیاست های مالی HBO در این موضوع دخیل است یا دلیلی دیگر؟ حالا این یعنی چه ؟ به عنوان مثال فصل هفتم را در نظر بگیرید. در اپیزودی که جیمی لنیستر مامور است قلعه ریوران را از بلک فیش و خاندان تالی پس بگیرد . پس گرفتن یک قلعه تاثیر خیلی مستقیم و مهمی در روند کلی سریال نداشت ولی سازندگان با ظرافت و دقت و وسواس خاصی یک اپیزود یک ساعته کامل را صرف این موضوع کردند تا جایی که به شخصه آن اپیزود و کشمکش های سیاسی و دیالوگ های جذابش برایم جذاب ترین بخش فصل هفتم بود. اپیزودی که بدون جنگ و خونریزی و سکانس های پرخرج توانسته بود مخاطبان را از طریق غوطه ور کردن در اتفاقات و دیالوگ ها تا این حد جذب کند . با در نظر گرفتن این اپیزود ، به فصل هشتم می نگریم و می بینیم که یک دهم این دقت و وسواس در هیچکدام از اپیزود هایش به چشم نمی خورد و سریال در این فصل به شدت از مشکل ضرباهنگ رنج می برد و ریتم خودش را از دست داده است. با شروع اپیزود اول فصل هشتم و جایی که کاراکترهایی که زمانی روابط شان بسیار متفاوت بود و حالا باید کنار هم باشند یک نکته بسیار نوستالژی و مثبت بود ولی سریال این ریتم دلپذیر و منطقی اش را تا انتها حفظ نمی کند! همه می دانستیم که قرار است بزرگترین و سرنوشت ساز ترین نبرد وستروس را در قسمت سوم شاهد باشیم. موضوعی که اینقدر رویش مانور داده شده و از فصل اول دارای اهمیت ویژه بود و دو قسمت طولانی صرف مقدمه سازی این جنگ شد و وقتی هم قسمت سوم لعنتی شروع شد در کنار تمام خوبی هایش ضدحال بزرگی داشت که در ادامه خواهم گفت چه ضدحالی! بعد به پایان رسیدن بزرگترین تهدید و دشمن وستروس حالا همه میدانیم جنگ قدرت میان سرسی لنیستر و دنریس تارگرین است ، ولی در کمال تعجب سازنده وسواس و دقتی که برای مقدمه چینی قسمت سوم صرف کرده بود را صرف نمی کند و شاهد رگباری بی وقفه و پشت سرهم از اتفاقات هستیم که خیلی هایشان بعد گذشت چند روز از پایان سریال منطقی به نظر نمی رسند! همه چیز ناگهانی و با ریتم تند و سریع پیش می رود بدون این که ما علت این حوادث را درک کرده باشیم. تصمیم دنریس برای قتل عام و نابودی رد کیپ و کینگز لندینگ ناگهانی و غیر قابل باور بود ولی سازندگان می توانستند کمی جزییات و زمان بیشتر را چاشنی کار کنند و این نقطه ی ضعف را به نقطه قوت بدل کنند که متاسفانه نکردند! ریتم تند می شود ولی سیر تکاملی کاراکتر ها نمی تواند با این ریتم تند هماهنگ شود. بعد نابودی کامل رد کیپ حالا انتظار داریم خون بپا شود و این ریتم تند خودش را در بازخورد و واکنش دیگر کاراکتر ها نشان دهد ولی باز هم این اتفاق نمی افتد و شاهد هیچ ری اکشنی نیستیم. انگار نه انگار دنریس طوفان زاد به قتل رسیده ..انگار نه انگار این اتفاق در اپیزود پایانی افتاده و تنها نیم ساعت با نتیجه گیری کل این هشت فصل فاصله داریم..سازنده ها جوری بی حوصله و کند و بی رمق ریتم را پیش می برند که انگار فصل هشتم ده اپیزود دارد و هنوز چهار اپیزود دیگر داریم! بعد در بست دقیقه ی پایانی سازنده ها تازه یادشان می افتد که باید کار را تمام کنند! اینجاست که سیلی دیگر از اتفاقات بی منطق رقم می خورند تافقط ختامی باشند بر پایان سریال! بنابراین مشکل ریتم و ضرباهنگ بزرگترین مشکل این فصل است و کاهش اپیزود ها و حجم زمانی فرصت رسیدن به یک ریتم ثابت و منطقی را از سازندگان گرفت.

وقوع اتفاقات بی منطق و از همه مهم تر مشکلات فنی ! از دیگر مشکلات این فصل است. اینکه هیچ اطلاعاتی از هویت نایت کینگ داده نمی شود و این کاراکتر مهم و دوست داشتنی! در یک اپیزود نابود می شود. اینکه بران کلاغ سه چشم است و موضوعی که از ابتدا تا این حد به عنوان یک کاشت داستانی عمل میکرد بدون برداشت خاصی تمام میشود. اینکه بران از بلک واتر به راحتی از میان سیلی از ارتش شمالی ها رد می شود و دقیقا وارد اتاقی می شود که جیمی و تیریون در ان مشغول صحبت اند! این که کمان کالبرن یک جا یک اژدها را سلاخی می کند و در جای دیگر قد یک اسباب بازی هم خطرناک نیست! و از همه مهم تر اینکه بعد کشته شدن دنریس خیلی راحت در حالی که هر خاندانی میتواند به راحتی ادعای تاج و تخت کند همه رای می دهند و برن استارک را انتخاب می کنند و … در کنار این ها مشکل تاریکی صحنه قسمت سوم را هم اضافه کنید که به تنهایی درخشان ترین نقطه فصل هشتم را نابود کرد!

در کنار این معایبی که این فصل داشت اما می توان معدود لحظات خوب و با قدرتی را در نظر گرفت، بر خلاف ضعف شخصیتی کارکتر هایی مثل جان اسنو، اما کاراکترهایی مانند تییریون و جیمی و چند کاراکتر دیگر درخشان و باور پذیر ظاهر شدند. واکنش تیریون به اتفاقات اطرافش حداقل از بقیه منطقی تر است! و از همیشه خودش را به ریتم نامتوازن سریال می رساند. جیمی هم چنین وضعیتی را دارد و این دو در کنار سرسی از کاراکتر هایی بودند که تا پایان منطق خود را حفظ کردند . دو اپیزود اول هم به تنهایی و بدون در نظر گرفتن پایان کار، ریتم و کارگردانی مناسبی دارند و قسمت سوم هم با وجود تاریکی صحنه همچنان از نقاط قوت این فصل است. موسیقی قوی هم یک دیگر از نقاط قوت کل مجموعه است . به خوبی ریتم را حفظ میکند و به موقع ابزار اصلی سریال برای غرق کردن مخاطب است. ولی مجموعه این ها باهم آن چیزی نبود که از پرطرفدار ترین سریال جهان انتظار داشتیم .
رابطه بین فصل هشتم بازی تاج و تخت و هوادارانش مانند عاشق و معشوقی اند که یکدیگر را دوست دارند ولی نمی توانند انتظارات یکدیگر را براورده کنند، و این وسط یک نفر باید کوتاه بیاید!

نویسنده : احسان توسلی

احسان توسلی

گیم همیشه برای من دریچه ای رو به دنیاهای فانتزی بوده.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *